محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
474
خلاصة الحكمة ( فارسى )
جنس چهارم از ستّه ضروريه حركت و سكون [ بدنى ] است حركت ، عبارت از خروج مادّه است از قوّه به سوى فعل ؛ يعنى علّت حركت بلكه نفس حركت همين خروج و ظهور و فعليت ما بالقوّة است . و سكون ، عبارت از باقى ماندن مادّه است در حالت قوّهگى خود و يا بر فعليت خود . و در حركت ، ترقّى و كمال حاصل مىگردد و در سكون ، مزيدى حاصل نيست . و لهذا نفس ، دائم در حركت است و آن را دمى و لحظهاى سكون و آرام و قرار نيست ؛ چه در حالت بيدارى و چه در حالت خواب . و سكون و آرامِ آن به اتّصال آن به مبدأ خود است و كسب فيوض و بركات از آن و رسانيدن به واسطهء ارواح و قوا . و مراد از حركت در اينجا ، اوّلًا حركت بدنى است - و همچنين مراد از سكون ، سكون بدنى است و حركت و سكون نفسانى بعد از اين مذكور خواهد شد - و آن ، عبارت از حركت تمامى بدن است از تمامى مكان خود ، يا حركت اجزاء آن است از اجزاء مكان خود . و سكون ، مقابل آن ؛ يعنى عدم حركت كلّ از كل و يا اجزاء آن . [ وجه ضرورى بودن حركت و سكون ] : و حركت ، ذاتى است و مقصود بالذّات و سكون ، عرضى و مقصود بالعرض ؛ زيرا كه نفس - چنان چه ذكر يافت - دائم الحركهء است و آن را سكون و آرامى نيست و فعل آن در بدن به واسطهء ارواح و قوا است و بدن جسم [ است . ] و اينها جسمانىاند و دائم در تحليل و زوال و محتاج به بدل ما يتحلّلاند براى تقويت و امداد و اعانت و بقا ، كه اگر دائم نفس متوجّه به ظاهر بدن و ادراك و تحريك و كار گرفتن از اعضاء و جوارح باشد ، آن چه حاصل گشته است و به فعل آمده تحليل مىيابند و زايل مىگردند ؛ پس ناچار است كه گاهى متوجّه باطن باشد و افعال ظاهره را معطّل دارد ؛ به جهت تحصيل بدل ما يتحلّل و امداد و اعانت و تقويت آنها ، و توجّه به سوى حواسّ باطنه و تجريد و تخليص آنها ، و كلّى نمودن جزئيات و به عقل رسانيدن ، و باز متوجّه به مدارك باطنه شدن و از مدارك باطنه به ظاهره . و همين توجّه آن به سوى